خرید بک لینک

نویسنده کتاب رمان دالان بهشت: نازی صفوی

دالان بهشت قسمت چهل و هشتم

دالان بهشت قسمت چهل و هفتم

دالان بهشت قسمت چهل و ششم

دالان بهشت قسمت چهل و پنجم

دالان بهشت قسمت چهل و چهارم

دالان بهشت قسمت چهل و سوم

دالان بهشت قسمت چهل و دوم

دالان بهشت قسمت چهل و یکم

دالان بهشت قسمت چهلم

دالان بهشت قسمت سی و نهم

دالان بهشت -قسمت سی و هفتم

دالان بهشت قسمت سی و ششم

دالان بهشت- قسمت سی و پنجم

رمان دالان بهشت قسمت -سی و چهارم

رمان دالان بهشت -قسمت سی و سوم

رمان دالان بهشت- قسمت سی و دوم

رمان دالان بهشت -قسمت سی و یکم

رمان دالان بهشت - قسمت سی ام

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و نهم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و هشتم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و هفتم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و ششم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و پنجم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و چهارم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و سوم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و دوم

رمان دالان بهشت - قسمت بیست و یکم

رمان دالان بهشت – قسمت بیستم

رمان دالان بهشت – قسمت نوزدهم

رمان دالان بهشت – قسمت هجدهم

رمان دالان بهشت – قسمت هفدهم

رمان دالان بهشت – قسمت شانزدهم

رمان دالان بهشت – قسمت پانزدهم

رمان دالان بهشت – قسمت چهاردهم

رمان دالان بهشت - قسمت سیزدهم

رمان دالان بهشت - قسمت دوازدهم

رمان دالان بهشت - قسمت یازدهم

رمان دالان بهشت - قسمت دهم

رمان دالان بهشت - قسمت نهم

رمان دالان بهشت - قسمت هشتم

رمان دالان بهشت - قسمت هفتم

رمان دالان بهشت - فصل ششم

رمان دالان بهشت - فصل پنجم

رمان دالان بهشت - فصل چهارم

رمان دالان بهشت - فصل سوم

رمان دالان بهشت - فصل دوم

رمان دالان بهشت - فصل اول


برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:36

روز هفتم وقتی از مسجد برگشتیم،خانه پر از جمعیت بود و من که سرمبه شدت درد می کرد از فکر این همه شلوغی که تاآخر شب ادامه داشت، کلافه وبی حوصله وارد هال شدم و چشمم به امیر افتاد. با سرسلام کردم و بی توجهخواستم توی آشپزخانه بروم که با اشاره دست امیر به آن طرف هال که مهندسارجمند با همان نگاه های لعنتی اش سرپا ایستاده بود، نگاه کردم. یکدفعهدلم هری فرو ریخت. بی اختیار نگاهم در اطراف به دنبال محمد گشت و اصلاًنفهمیدم جواب تسلیت گویی اش را چطور دادم. خودم هم نمی دانم چرا می ترسیدمو وحشت داشتم مبادا محمد فکر کند بین من و او مسئله ای بوده است. از نگاههای پر از توجه و اشتیاق او چنان وحشت کرده بودم که انگار گناه نگاه او بهگردن من است. آخر هنوز خاطره تلخ خسرو کاملاً توی ذهنم بود. چقدر بی چارهبودم، آن موقع که باید دست و دلم می لرزیدو عقلم می رسید، نفهم بودم، حالاکه هیچ تعهدی نداشتم، می ترسیدم! از چه؟ خودم هم نمی دانستم

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:36

بالاخره جمعه رسید، همراه یک دنیادلشوره که داشت مرا از پا در می آورد. هر چه به خانه مرتضی نزدیک می شدیم،رعشه ای غریب از اضطراب و دلهره تنم را می لرزاند. گوش هایم انگار اصلاًحرف های امیر و ثریا و مادر رانمی شنید و چشم هایم سحر را که همیشه بادیدنش بی تاب می شدم، نمی دید. هر لحظه دلم می خواست در ماشین را باز کنمو فرار کنم.


برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:36

زمستان از راه رسید. برخلاف انتظار،آزیتا و شوهرش زودتر راهی شدند. چون از طریق اقامت مهندس پارسا در انگلیسمی توانستند زودتر کارهایشان را روبراه کنند، ولی نرگس کارش بیشتر طول میکشید و به احتمال زیاد اواخر زمستان یا اوایل بهار می رفت که برای من هماندو سه ماه هم غنیمت بود.

روز خداحافظی از آزیتا و رفتنش، باردیگر به یاد رفتن زری افتادم. بعد از سال ها دوباره با همان شدت برای رفتندوستی که بی نهایت برایم عزیز بود، اشک می ریختم. شاید یک هفته طول کشیدتا حالم کمی جا بیاید و بدون این که به زبان بیاورم، پیشاپیش برای رفتننرگس هم عزا گرفته بودم.

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:36

خواستگارم یکی از دوستان امیر و جواد بود که در عین حال رئیسشرکتی بود که جواد در آن کار میکرد. اسمش شاهین ارجمند بود. سی و یکی دوسال داشت و از خانواده ای سرشناس و پولدار بود. البته نصف بیش تر ثروتخودش باد آورده بود که از تقسیم ارثی که پدرش با وجود زنده بودن بین پنجپسرش تقسیم کرده بود، به او رسیده بود. جواد در عین اینکه از خلق و خوی اوداد سخن می داد از مشکل پسندی اش در انتخاب همسر هم می گفت تا من از اینکه انتخابم کرده، ذوق کنم. در حالی که هر قدر به جای من، مادر ذوق میکرد،من دلم می خواست کله جواد را بکنم. این دیگر غریبه یا از بچه های دانشگاهنبود که بتوان با همدستی نرگش دست به سرش کرد. وقتی می گفتم نمی خواهمشوهر کنم،مادر بر آشفته می شد و کار از بگو مگو به گریه و زاری و بی قراریمادر می کشید و آخر سر هم برای اولین بار بعد از رفتن محمد، امیر با منکلنجار رفت. اصرار آنها برای این که او باید برای خواستگاری بیاید، برایمن غیر قابل قبول و برای آنها غیر قابل مخالفت بود. بالاخره هم مادر باگریه و زاری و التماس پیش برد. بی چاره مادرم، با چه وحشتی از این که سنمدارد بالا می رود و ازدواجم دیر می شود، حرف میزد.

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:36

روزها و هفته ها و ماه ها مثل برق و باد گذشتند و سالگرد مرگ آقاجون فرا رسید. امیر بعد از فوت پدرم، علی رغم ناراحتی همه ما، به دلیلخواست مادرم به دنبال کار انحصار وراثت برای فروش خانه بود. می خواستیم ازخانه ای که به قول مادر – برامون قدم نداشت –برویم. خانه ای که برخلافخانه قدیمی، هیچ کس به آن دلبستگی نداشت. بالاخره تلاشهای امیر ثمر داد وبه خواست مادر قرار شد سهم الارث هر کس معلوم شود. مغازه و انبار با توافقهمه دست نخورده ماند و امیر تا تمام شدن درس علی، مسئولیت آن را به عهدهگرفت. از پول فروش خانه هم یک آپارتمان خریدیم، چون مادر بعد از مرگ پدرمدیگر در خانه های حیاط دار احساس آرامش نداشت. بقیه پول ها هم تقسیم شد وبه حساب هر کس جداگانه ریخته شد. یک سال و نیم از فوت پدرم، ما از خانه ایکه تویش عزیزترین کسانم را از دست داده بودم، رفتیم و همان وقت ها بود کهآرام آرام امیر زمزمه ازدواج سرداد و شش ماه بعد، درست همزمان با تمام شدندرس من بود که امیر،مادر را برای خواستگاری و ازدواج با ثریا راضی کرد.

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:36

خوشه ویستان زور تکای لی بوردن ده که م

کاتی نوسینی ئه م چیروکه نا دیاره

هیوادارم که له زوو ترین کات بتوانم " چیروکی په پوله" تان بو بنوسم

به لام شیعریکی نوی له ده ستمایه تا چه ن روژی تر ده یخه مه سه ر بلوگه که م

به هیوای کاتیکی خوش و شاد بو هه مووتان

..::مــــــــــــــــــــــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

تو بینین سه خته گیانی شیرینم

له دور دیاری هه ر توی ئه وینم

دیته وه یادم پاییزی سالان

تو تکات ده کرد بباری باران

فرمیسک رژان بی دونیا و ئاسمان

خه مین و گریان وه ک چاوی عاشقان

من و تویش به دل سه یری باران که ین

گوی له شوره ی ئاو له سه ر بانان که ین

به لام نازدارم گیانی شیرینم

دل زامار ئه بی که تو ئه بینم

ناویرم پر دل سه یری چاوت که م

کوره ی ده رونم به چاوت گه ش که م

تو له ژیانی من دوینه روییشتی

منیچ هه ر وه ها توم به جی هیشتی

شیعر بو تو نالیم داخی ده روونه

ناله نالی دل به شیعر ده ر چوونه

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

جه ئاره زوو تون کیوانم پیمان

دل و ده رونم په ی تو تیک داوان

مه په رسی جه دل دیوانه و وه یلان

فیراقت که رده ن یانه ی دل ویران

فیراق دوای فیراق ئامانم ناده ی

جه رگمت کون کون که رد حوزورم ناده ی

یانه م قورسان روحم سه رگردان

جه ددوریه که ی تون پاسه م سه ر ئامان

گه نجی دیدارت جه کو پنهانه ن

دل په ی دیدارت وه ک کوی زوخاوه ن

دیده م جه دیده ت نادا وه ک جاران

من له کوی بینم نه سیمی سالان

..::مــــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

که چاوانم به ست چا وه کانتم دی

لیوی به خه نده و شیرین تامم دی

هه ستی ئاشکارت سوتاندی گیانم

پرشــــنگی چاوت رفــــاندی حالم

ده شتی ئاگره سینـــگی هه ژارم

زامار کـــراوه دلــــه ی ســـــوزانم

ئه لین ده ردی من زه هریکی تاله

به لام به لای من عه شقیکی ئاله

دل وه ک کویستانی ته م که رده ی نادیار

له سوزی ده رون هه لمین و خه مبار

نابیــنـــه چاوم چاوی تــــو زیاتر

دل به که س نـــادا دلـــه ی پرئاگـــــر

به هارم پاییز و گه لا خه زانه

چـــــاوم لــــــه دوریـــت فرمیسک رژانه

ته بیب و حه کیم به کارم نایه

بیمـــاری ده روون ده رمــــانی نایه

روناکی چاوت له به ر چاوم بو

ده ستی ناسکت له سه ر گونام بو

وات له دلم کرد ماچیکت بکه م

پر به دونیای عه شق له ئامیزت که م

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

کچیکی سه و زه کچی وه ک گولان ئا واتیکی به رز و ئایتده ی بی سامان

هیزی ده سته کانی هیزیکی ئایسان بی په نا و بی که س به ختیکی ئاران

سینگیکی پر خه م سینگیکی سوزان تارای سه ری کوته کیکی بی ویژدان

دلیکی ره نجاو له شیکی داماو هه ستیکی سوتاو گولیکی بی ئاو

له ریگای چاره نوس ده چی بی پیلاو به پی خاوسی و هه نگاوی ره میاو

هه ناسه کانی تینوی ره هایین هاواره کانی ده نگی ته نیایین

کچیکی ئازا له ژیر سیبه ری دار غونچه یکی ئال له وینه ی به هار

بو ئاوی نادا ده ستی باخه وان؟ دلی چه ن ره قه ئه وه ی هه یه تی ته وان

که غونچه که ی بو به گولیکی چاو جوان ده یه وی بیچنی له باخچه ی حه زان

جودای کا له ناو باخ و سه وزه لان بی باتو بیدا به کوری فلان

که خوی ئه بینیت وا به خوی ئه لیت:

ئه و ئاواتانه ی که من ئه مه ویت له م جیهانه دا قه د ده س نا که ویت

کچی ده هه سته وا لی مه سوری مه لی هه ر ژیان وا لی ده بوری

سه رت هه لبره به به رزی کویستان تو وه ک هه تاوی به رزتر له ئاسمان

به خه مه کانت سینگت ئه ستور که به ئاواته کانت شمشیرت سه ر که

به هیزی ده ستت شمشیر هه لگره سینگی بی ویژدان به داخ هه لدره

ئینجا ئه و کاته به چاو ئه بینی هه روه ک په پوله بال هه لفرینی

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

گولم!

ئاره زویه ک پیشکه شی لیوی وشکم که

موچرکیک پیشکه شی له شم که
ماچیک وه کو شوشه ی شه راو

به هه سته وه بشوم دلی په شیواو
به نیگات غوسلی چاوم ده م

هه ناسه و گیانم له سه ر ریگات ده م
خوزیا بو ساتیک دونیا راوه ستی

بکیشم ئامیزت به شیرینه هه ستی
له دوری تو وا دیته وه بیرم

مال به جی بیلم و خاک به جی بیرم
گولم!


دور که له میشکم خه می هیجرانت
پیم ئاشکرا که ساتی دیدارت

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

سلاوت لی بی برا خاسه که م

سیوه سوره که ی ناوی باخه که م
قه زات له گیانم دیده راسه که م

بو دیارت نیه که سه خاسه که م
دوری تو زولمه دیدارت خوشمه

نیشتن له لای تو ئاره زوی دلمه
تاسه ی ئامیزت دیوانه ی کردوم

شوقی اینتیزار له به ینی بردوم
برای ئازیزم که سی شیرینم

یاخوا نازارم خه مت نه بینم
گش کاتی شاد بی خه مت فرین بی

دونیات هه ر خوشی و شادی به شت بی

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

بیستم که تو نه ققاشیکی زه به ر ده ستی

ویستم له تو وینه ی ژیانم بو بکیشی

له تابلوی چاوم ره نگی ره شی ژین بپاشینه

نه خشی خه یال وه کو ئه ستیره یه ک له ئاسمانی شه و بنخشینه

فرمیسکه کانم وه کو تافگه ی به رزی کویستان له چاوه کانم برژینه

تیری ژحرینی ده ردی عه شق له دلی من دامه زرینه

ره نجی دوری و فیراقی یار له ناخی من هه لوه رینه

ره نگی خوینینی خوشه ویستی له ره نگی گول به جی بینه

خه مه کانم قه لا قه لا به به رزی شاخ به هه لاوینه

ره نگی عه زابی عه شق به ره نگی شین برنگینه

له به رزی بالام داری لاوازی بی برازینه

لاشه م به کراسی خه م بپوشینه

پیلاوی ریگای چاوه روانی له پیم دا ده ر مه هینه

ده ستی ناسکی یارم له ده ستم دا بگونجینه

خه ونه کانم به نه خشی یار برازینه

شه رابی شیعره کانم له جامی یادی یار بنوشینه

""" ئه مشه ویچ مه ستم که ساقی"""

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

هه ر له ئیستاوه تا روژی مردن چاره م وه کو شه و ره ش ئه کاته وه
خه یالم سه وز ره نگ ژینم سیا ره نگ هه مو شتیکم بیر ئه باته وه


کام چاو بیبینی پیم باوه ر نیه!

لای کام دل سیاهی مانای نیه؟
گه ر تویش مانگم بی سه ر دانیم ناکه ی

به لامو گرنگه قه د سه یرم ناکه ی
هه رچه ند ئه زانم سیمام بی تینه

به وه ی دلخوشم خه یالم شینه
ئازادیم مردو زیندان خراوم

تیشکی ئازادی نادا له چاوم
ئازادیم نه ما دونیام دیواره

بی شک هه ر وایه به ر چاوم تاره
تا که ی بیکیشین عه زابی زیندان؟

بو نامرن هه مو یاغی و پاسه وان؟
ئازاد بی دونیام له چاوی به سراو

نه وینه هیچ که س خه می نا حه ساو
جیهانمان جوان بی به هیواکانمان

جوانیک به جوانی خه یاله کانمان
ئاخ ئاخ خه یاله شینه بو کوی تو ئه مبه ی؟

ده ستم مه کیشه ئه من ئه سیرو مردوم

..::مــــــژان::..

برچسب: نویسنده: جادوگر تاريخ: يکشنبه 3 آذر 1392 ساعت: 1:35

صفحه بندی